الملا فتح الله الكاشاني
39
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
را به صورتى غريب و هيكلى عجيب مشاهده نمود بعد از جواب سلام فرمود كه * ( قَوْمٌ مُنْكَرُونَ ) * شما گروهى هستيد ناشناخته يعنى علم بحقيقت حال شما ندارم و نميدانم چه كسانيد و گويند كه انكار او به جهت عدم رخصت ايشان بود در دخول و بعضى بر آنند كه انكار او به جهت سلام كردن ايشان بود زيرا كه تحيت مردمان در آن روز سلام نبود بلكه در زمان اسلام مندوب شد و چون ابراهيم خلاف عادت ايشان مشاهده فرمود گفت كه * ( قَوْمٌ مُنْكَرُونَ ) * * ( فَراغَ ) * پس ميل كرد ابراهيم و توجه نمود * ( إِلى أَهْلِه ) * بسوى اهل خود بر وجهى كه ايشان ندانستند كه بكجا مىرود زيرا كه از آداب مضيف آنست كه اخفاى امر خود نمايد و بدون شعور ضيف طعام حاضر سازد به جهت خوف امتناع يا معذرت ايشان * ( فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ ) * پس آورد براى مهمانان گوسالهء فربه بريان كرده زيرا كه عامهء مال ابراهيم ( ع ) گاو بود و مروى است كه نزد ساره خاتون آمد و گفت كه مهمانان عزيز رسيدهاند طعامى هست كه به آن ضيافت ايشان نمايم گفت چيزى نيست و ليكن گوسالهء دارم كه آن را بهوس فرزند پرورش مىدهم و تربيت مىكنم و دست و پايش به حنا بستهام و رنگ زرد در گردن او ماليدهام و به او انس گرفته مانند انس مادر به فرزند او را به تو بخشيدم ابراهيم او را بكشت و بريان كرد و بر طبقى نهاده نزد مهمانان آورد * ( فَقَرَّبَه ) * پس نزديك گردانيد او را * ( إِلَيْهِمْ ) * بسوى ايشان يعنى پيش ايشان بر زمين نهاده و ايشان بدان ميل نكردند * ( قالَ أَ لا تَأْكُلُونَ ) * گفت ابراهيم آيا نميخوريد از اين طعام همزه از براى حث و عرض است بر اكل هم چنان كه داب مضيف است در ابتداى طعام يا از براى انكار گاهى كه در وقت مشاهدهء اعراض ايشان از آن گفته باشد و گويند كه ابراهيم ( ع ) را عادت نبود كه در وقت اكل طعام بر مهمان نگرد تا مبادا كه شرمسار شود و طعام نخورد برغبت در اينجا نيز به عادت قديمى خود بايشان نگاه نميكرد و ظنش آن بود كه ايشان مشغولند بطعام خوردن ساره در پس پرده ايستاده ديد كه ايشان اصلا ملتفت طعام خوردن نميشوند ابراهيم را از اين معنى واقف گردانيد چون نگاه كرديد كه از اكل امتناع ميكنند * ( فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ ) * پس در خاطر گرفت از ايشان * ( خِيفَةً ) * ترسى چه در آن روزگار هر كه با كسى دشمن بودى طعام او را نخوردى پس او بجهة اين خايف شد كه مبادا غدرى كرده باشند و به قصد نفس يا مال او آمده چون از ابراهيم اثر خوف مشاهده كردند * ( قالُوا ) * گفتند به او كه * ( لا تَخَفْ ) * مترس و انديشه به خود راه مده كه ما فرشتگانيم از اين شداد نقل است كه چون ابراهيم بدانست كه فرشتگاناند گفت كه چرا پيشتر مرا خبر نكرديد